پیک آخر...

تگها : ، ،
ارسال شده در ۱۲:۴۸ توسط Ehsan Taherian
سیگار خاموش گوشه ی لبم منتظر شعله فندک بود...
...شیشه رو بالا پایین می کردم تا آخرین قطرات ویسکی از سوپاپ به قطعات یخ بپیونده...
به زور پیک آخر رو جور کردم...زیاد نبود...مهم این بود که "پیک آخر بود"...
کس دیگه ای دور میز نمونده بود...پسته ها و زیتون ها تمام شده بودند...مهم نبود...پیک پیک آخر بود...
پیک آخر رو خوردم "به سلامتی او"...
اویی که روزی تو بودی...
سلامتی...

هیچ بازخوردی "پیک آخر..."

ارسال یک نظر