‏نمایش پست‌ها با برچسب نوستالژی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوستالژی. نمایش همه پست‌ها
تگها :
ارسال شده در ۲۳:۵۹ توسط Unknown
تمام بازیهای بچگیم یه طرف ،اینکه کل خونه رو بهم می ریختم و با هرچی دستم میومد یه خونه می ساختم یه طرف...
لذت رفتن توش و از گرما خفه شدنش...
لذت اینکه تا تموم می شد یهو مامان از غیب ظاهر میشد که چرا خونه رو بهم ریختی...
یادش بخیر
Miss Kaplan / Flickr
پ.ن: این عکس رو اینجا  که دیدم یاد این مطلب افتادم

اَه این چه کوفتی بود...

تگها :
ارسال شده در ۲۳:۵۹ توسط Unknown
یکی از خاطرات شیرین بچگیم اینه که یه شب از خواب پا شدم با چشم بسته تو تاریکی رفتم درِ یخچال رو باز کردم شیشه آبلیمو رو به جای شیشه آب برداشتم سر کشیدم...
کف آشپزخونه افتاده بودم تف می کردم...بابام از تو اتاق داد  زد یکم آب بخور طعمش بره!

رفیق...

تگها :
ارسال شده در ۲۳:۵۹ توسط Unknown
سلامتی "ناخدا هادوک" که با اینکه همیشه مست بود اما هیچ وقت پشت "تن تن" رو خالی نکرد...